در آغاز بحث لازم است نكاتى را يادآور شوم:

1.

تاثير عنوان حقوق بشر و آزادى در جامعه: در گستره گيتى عنوان و گفتار دل‏انگيز حقوق بشر و آزادى‏ها مطابق موازينى كه دارد بين جوامع ستاره‏وار مى‏درخشد و تلالؤ جان بخش آن زواياى آفرينش را زينت‏خاص مى‏بخشد و جهانيان دربند و مظلوم و ستمديده را اميدوار كرده و آرامش مى‏بخشد، زيرا حقوق و احقاق آن براى بشر، هماهنگى، زندگى مسالمت‏آميز، رفاه و آسايش كامل را نويد مى‏دهد .

2.

برخوردارى همگان از مزاياى اجتماعى: ترديدى نيست انسان‏ها در هر كجاى دنيا كه زندگى كنند و داراى هر دين و مذهبى و قوم و نژاد و ملتى كه باشند بايد مطابق موازين از حقوق انسانى و همه مزاياى جهان هستى برخوردار گردند، زيرا همه آفريده خداى واحد و رحيم هستند و او به همه آنان كرامت‏بخشيده است; همان طور كه مى‏فرمايد:

لقد كرمنا بنى آدم و حملنا هم فى‏البر والبحر و رزقناهم من‏الطيبات و فضلناهم على كثير ممن خلقنا تفضيلا .

(2)

فطرت الهى بشر بر گرايش به حفظ اين پديده و رعايت كامل آن براى همگان استوار است و عقل آدمى نيز به همين گرايش حكم كرده است .

مشرب‏هاى عرفانى، فلسفى، اخلاقى رعايت‏حقوق بشر و آزادى‏ها را در جهان هستى جزئى تفكيك‏ناپذير از طريقه خويش قرار داده‏اند و رعايت نكردن و يا ناديده‏گرفتن آن را سبب از هم پاشيدگى و نابودى جوامع بشرى دانسته‏اند .

در اديان الهى نيز رعايت‏حقوق بشر و عدم تجاوز به حقوق يكديگر از اهداف اصلى به شمار مى‏رود و به اين مساله بيش از هر موضوعى پرداخته‏اند .

3.

تاكيد انبيا و اوصياى آنان بر حفظ حقوق بشر: در طول تاريخ بشر، انبيا و اوصياى عظام كه حلقه ارتباط ميان خلق و خالقند، تلاش بسيارى در تثبيت اين پديده در جوامع بشرى كرده و در همه تعاليم دينى، اجتماعى، اخلاقى و اقتصادى جهانيان را به آن دعوت كرده‏اند و بر حفظش تاكيد داشته‏اند تا رعايت‏حقوق انسان‏ها را در جامعه بشرى نهادينه سازند، براى نمونه مى‏توان به فرمان حضرت على عليه السلام به مالك اشتر كه يك منشور اساسى براى حقوق انسان‏ها در دين است و رسالة‏الحقوق امام سجاد عليه السلام اشاره كرد .

4.

تاكيد بيشتر پيامبراسلام عليه السلام درباره آزادى: در امتداد تلاش انبياى عظام، پيامبراسلام برنامه كامل‏ترى در اين زمينه براى رهايى انسان در گذر از فراز و نشيب‏هاى زندگى به جامعه بشرى ارائه داد و با تاكيد بر كرامت همه انسان‏ها صرف نظر از جهت، جنس، رنگ، نژاد و .

.

.

راه رشد و تكامل را براى افراد جامعه مشخص كرد .

قرآن يكى از فلسفه‏هاى بعثت پيامبران را آزادى انسان‏ها و رهايى آنان از قيد اسارت‏ها مى‏داند: «و يضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت عليهم‏» (3) و امامان عليهم السلام نيز همواره بر جايگاه و ارزش آزادى در زندگى فردى و اجتماعى بشر تاكيد كرده‏اند .

پس اعتقاد بنيادين به اصل آزادى‏هاى قانونى اسلامى يكى از آرمان‏هاى اصيل اسلامى است .

5.

تلاش عالمان در پديدار ساختن آزادى: عالمان و انديشمندان دينى در راه تحقق بخشيدن و رعايت‏حقوق بشر در تمام ابعاد زندگى تلاش و سعى بسيارى كرده‏اند و در طول زندگى، پيام آزادى و هدايت را در دست و سلاح ايمان به حق و رعايت‏حقوق انسان‏ها و آزادى‏ها و هماهنگى بشر را در قلب و آواى بلند آن را بر لب داشته‏اند و جهانيان را بر حفظ حقوق بشر فراخوانده‏اند .

در اين قرن پس از آن همه تلاش مصلحان و راهنمايان در طول تاريخ براى تحقق و نهادينه ساختن حقوق بشر در بين جوامع بشرى، متاسفانه بدبينى‏ها، دشمنى‏ها، تهمت‏ها، ستم‏ها، نگرانى‏ها، آشوب‏ها، جنگ‏ها، برادركشى‏ها، اشغال سرزمين‏ها، آوارگى‏ها، محروميت‏ها و .

.

.

در دامنه وسيع‏تر و گسترده‏تر وجود دارد، از اين رو بايد قرن حاضر را قرن جاهليت جديد و قرن گمنامى واژه‏هايى چون حقوق، هماهنگى، يكرنگى، همسويى، همدلى، محبت، مهربانى، عفو، صداقت، راستى، رحم، انصاف، كمك و ايثار و .

.

.

ناميد .

6.

تعريف آزادى: واژه آزادى در طول تاريخ داراى تعاريف مختلف و گوناگونى شد و سبب آن، تحولاتى است كه در زندگى بشر از نظر توسعه و گسترش توانايى‏هايش در استيلاى بر نيروهاى طبيعى و نيز رشد و تكامل درك و انديشه او از حقايق و واقعيات پديد آمده است و به موازات اين تحولات، معناى آزادى نيز دچار تحول شده است .

7.

معناى لغوى و اصطلاحى واژه آزادى: آزادى در لغت‏به معناى نبود مانع و قيد و بند است .

در اعلاميه حقوق بشر آمده است: آزادى يعنى توانايى انجام دادن هر عملى كه زيانى را متوجه ديگرى نكند .

بعضى نيز گفته‏اند آزادى آن وضع روانى است كه بيان كننده قدرت گزينش يكى از راه‏هايى است كه در پيش روى انسان قرار دارد .

با اين حساب، آزادى در حقيقت‏يك پديده مثبت است كه حق انتخاب راهى را دارد كه شخص آزاد در پيش مى‏گيرد .

در اسلام آزادى براى انسان به اين معناست كه هر كارى را بخواهد مى‏تواند انجام دهد، ولى تا جايى كه ابزارى جهت رسيدن به كمال و مقامات والاى انسانى و زندگى سالم در بعد فردى و اجتماعى باشد .

انسان بدون آزادى ممكن نيست كه به كمال برسد .

پيشينه طرح بحث‏حقوق و آزادى

درباره تاريخ مطرح شدن حقوق بشر و از جمله آزادى، ميان انديشمندان جهان اختلاف نظر است:

گروهى معتقدند اين موضوع در حدود سه قرن پيش مطرح شد و در اين باره به گفته‏هاى فيلسوفان آن دوران استناد مى‏كنند، ولى در دينى بودن و نبودنش اختلاف نظر دارند .

ايمانوئل كانت (1724- 1774م) فيلسوف نقاد و اخلاق‏گراى آلمانى، از جمله انديشمندانى است كه معتقد است‏حقوق و آزادى جزء نهاد ذاتى وجدان بشرى است و بدين جهت فرمان الهى به طور ابدى بر آن تعلق گرفته است .

وى بر اين اعتقاد است كه هر امر فطرى، فرمان الهى است و اين اعتقاد خلاف نظر ارسطو است، زيرا ارسطو معتقد بود برخى از افراد بشر، تكوينى آزادند و برخى ديگر برده آفريده شده‏اند .

ولى حس‏گراها، تجربه‏گراها، و قائلان به اصالت‏سود حقوق و آزادى را جزء نهاد ذاتى انسان و فطرى او نمى‏دانند، ولى در دينى بودن آن ديدگاه‏هاى مختلفى دارند .

اين نظريه بعضى از ناآگاهان عصر ما را تحت تاثير قرار داد و بر اين باور شدند كه نبايد آزادى را مطرح كرد، زيرا با طرح آن در جامعه بشرى، دين در معرض خطر و نابودى قرار مى‏گيرد، چون گمان كرده‏اند آزادى انديشه‏اى غير دينى و در تقابل با دين است .

گروه ديگرى از آنان بر اين باورند كه حق آزادى اجتماعى علاوه بر اين كه فطرى است، دينى نيز هست، بلكه دست كم در چهارده قرن پيش در عناصر و مواد و مبانى اصلى اسلام به آن تصريح شده و به طور رسمى مطرح شده است و نه به صورت استحضار اهل نظر از متون و به عنوان تئورى و نظرى استنباط شده از اصول و قوانين كلى اسلام .

به ديگر سخن، در فرهنگ اجتماعى و سياسى، آزادى به عنوان حق انسانى ريشه دينى دارد و در عناصر اصلى دين از مهم‏ترين انديشه‏ها به شمار مى‏آيد، از اين رو طرفداران نظريه دوم بر اين اعتقاد شدند كه بايد آن را مطرح كرد، زيرا از راه آن افكار رشد و تكامل مى‏يابند و استعدادها شكوفا مى‏شوند; آنان بر اين باورند كه دين و آزادى هر دو فطرى و از مواهب الهى محسوب مى‏شوند و هيچ‏گاه با هم تنافى نداشته و نخواهند داشت، پس نبايد به نام آزادى، دين نفى شود و يا به نام دين، آزادى نفى گردد .

در مبانى اسلامى‏از انسان‏هاى آزادانديش بسيار تجليل شده است: «ليس للاحرار جزاء الا الاكرام; (4) براى آزادگان پاداشى نيست جز اكرام و احترام‏» ، «الحر حر و ان مسه الضر; (5) انسان آزاد، آزاده است اگر چه گرفتار سختى و دشوارى و بدى حال شود» .

در فضايل انسان آزاده آمده: «حسن البشر شيمة كل حر; (6) خوشرويى خصلت هر آزاده است‏» .

آزادى حق است‏يا امر فطرى

درباره اين‏كه آزادى براى انسان حق است‏يا امرى فطرى و الهى، ديدگاه‏هاى مختلفى است: بعضى از انديشمندان غربى با ارائه ريشه فلسفى، آن را از مقوله حق همانند هر حق مدنى ديگر براى انسان دانسته‏اند و بعضى ديگر آن را امر فطرى گفته‏اند، اما مبانى دينى بر خلاف نظريه اول، اين امر را ناشى از فطرت الهى براى انسان دانسته‏اند كه خداوند او را بر اين فطرت آفريده است; پس آزادى براى انسان همانند حق حيات، نفس كشيدن و زندگى است و از او امكان سلب نيست .

اين توصيه حضرت على عليه السلام به امام حسن عليه السلام گوياى اين مدعاست: «ولا تكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا; (7) بنده ديگرى نباش، در حالى كه خداوند تو را آزاد قرار داد» .

آن حضرت در خطابى به مردم مى‏فرمود:

ايها الناس ان آدم لم يلد عبدا ولاامة و ان الناس كلهم احرار و لكن الله حول بعضهم على بعض; (8) اى مردم، آدمى بنده و كنيز نزائيده است و يقينا همه مردم آزادند، لكن خداوند تدبير بعضى از شما را به بعضى ديگر سپرده است .

اين كلام امام صادق عليه السلام نيز ادعاى ما را اثبات مى‏كند:

الناس كلهم احرار الا من اقر على نفسه بالعبوديه; (9) همه مردمان آزادند مگر آن كه خود بنده بودن را بر گزيند .

در آيه 29 سوره كهف خداوند به پيامبر مى‏فرمايد:

قل الحق من ربكم فمن شاء فليؤمن و من شاء فليكفر; تو حق را بگو، هر كه خواهد ايمان آورد و هر كه خواهد كفر را برگزيند .

اين آيه نيز گوياى نظر ماست .

همچنين در آيه سوم سوره انسان آمده است:

انا هديناه السبيل اما شاكرا و اما كفورا; ما راه را براى او ارائه مى‏دهيم يا شكرگزار مى‏شود و يا كفران مى‏كند .

اگر انسان در گزينش چيزى آزاد نبود و درباره آن مجبور آفريده شده بود، پرسش و بازخواست از او معنا نداشت; پس انسان نه تنها در گزينش اعمال و كارها آزاد است، بلكه درباره مسائل عقايدى نيز آزاد است و اكراهى نيست و بر مبناى همين است كه خداوند در آيه 99 سوره يونس به پيامبر مى‏فرمايد:

افانت تكره‏الناس حتى يكونوا مؤمنين; آيا تو مى‏خواهى مردم را با اكراه و اجبار در حريم ايمان قرار دهى .

اين چيزى است كه اراده خداوند هرگز به آن تعلق نگرفته است و بر همين پايه است كه خداوند در آيه 99 سوره يونس فرمود:

ولوشاء ربك لآمن من فى‏الارض كلهم جميعا; هر گاه خداوند مى‏خواست همه مردم روى زمين ايمان مى‏آورند .

در آيه 21 و 22 سوره غاشيه نيز خداوند به پيامبرش صلى الله عليه و آله مى‏فرمايد:

فذكر انما انت مذكر لست عليهم بمصيطر; تو به مردم تذكر بده، زيرا تو تذكر دهنده‏اى و برآنان سيطره ندارى .

اين بدين جهت است كه سلطه و سيطره بر انسان‏ها با آزادى كه خداوند در سرنوشت آنان قرار داده است‏سازگار نيست; البته اين در آزادى تكوينى است كه خداوند بر آن تاكيد كرده است و اما از نظر تشريعى، آنچه مورد رضايت اوست ايمان است نه كفر، زيرا در آيه هفتم سوره زمر مى‏فرمايد: «و لايرضى لعباده الكفر; پس نمى‏توان آزادى در شؤون زندگى سياسى و اجتماعى و اقتصادى را از انسان سلب كرد» ; از اين رو پديده آزادى براى انسان‏ها از نظر عقل مورد تاييد كامل و تحسين و ستايش است، زيرا به وسيله آن انديشه‏ها رشد و استعدادها شكوفا مى‏گردد .

اسلام آزادى را اولين شعار خود قرار داد و با شعار نفى طاغوت‏ها و آزادشدن بشر از قيد بندها و آزادى از هرگونه بندگى غير خدا، تبليغ خود را آغاز كرد .

آزادى آدميان يكى از آرمان‏هاى اصيل آن و از مواهب الهى به شمار مى‏آيد; از اين رو سلب آزادى از بشر با جوهر و ماهيت انسان منافات دارد، بدين جهت در قانون اساسى جمهورى اسلامى بر آن تاكيد فراوان شده است تا مردم بتوانند آزادانه افكار و انديشه‏هايشان را تبيين كنند و در اثر تضارب آنها با يكديگر و مقايسه انديشه‏اى با انديشه ديگر از رشد و آگاهى بيشتر برخوردار شوند .

درك بهتر حقايق و اصلاح انديشه‏ها از راه بيان آراى گوناگون و تضارب آنها با يكديگر و تبادل نظرها ميسر است; از اين روست كه حضرت امير عليه السلام فرمود برخى آرا و نظرها را بر برخى ديگر عرضه كنيد، زيرا راى درست از اين راه به دست مى‏آيد .

بايد اذعان كرد پيشرفت و تكامل انسان‏ها در ابعاد مختلف زندگى بشر مرهون آزادى افكار و انديشه‏هاى آنان است .

تحقق اين هدف با نبودن و يا محدود بودن آن امكان‏پذير نيست .

ابوبصير از امام صادق عليه السلام نقل كرد كه فرمود: «ان‏الحر حر على جميع احواله; (10) انسان آزاد در همه حالات آزاد است‏» و فرمود «الناس كلهم احرار الا من اقر على نفسه بالعبوديه; (11) مردم همه آزادند مگر آن كه خود بنده بودن را برگزيند» .

اين بدين جهت است كه رشد و تكامل انسان در پرتو آزادى تحقق پيدا مى‏كند، اما بايد اين پديده در مسير تحقق ارزش‏هاى معنوى و متعالى به كار گرفته شود نه در مسير انحراف و فساد و بى‏بندوبارى .

پس بايد براى صاحبان نظر و انديشه فضا باز باشد تا با تحولاتى كه در انديشه‏هاى آنان در اثر تغيير شرايط زمان و عرف و احوال مردم و رويدادهاى آنان پديد مى‏آيد بتوانند انديشه‏هاى خود را آزادانه بيان كنند .

امروز فكرهاى باز و انديشمند نقش به سزايى در پيشبرد اهداف جامعه دارند و هر چه آنان بيشتر در مطرح كردن نظرهاى خود آزاد باشند بهتر جامعه سازمان‏دهى پيدا مى‏كند .

بايد عقب افتادگى تحميلى دوران خفقان را با آزادى ابراز نظرها و آراى سازنده مطابق شرايط جامعه جبران كرد .

جلوه‏هاى آزادى

جلوه‏هاى آزادى عبارتند از:

1 .

آزادى بيان: يكى از آرمان‏هاى اصيل اسلامى‏است .

در دنياى امروز حصار كشيدن و مرز قراردادن و جلوگيرى از اظهارنظر صاحب‏نظران كار نادرستى است; البته اين آزادى مخصوص كسانى است كه آگاهى از واقعيات و حقايق داشته باشند نه آنهايى كه داراى اين آگاهى نيستندو با مطالب خود در جامعه و عقايد انسان‏ها تشويش ايجاد مى‏كنند .

2 .

آزادى اجتماعات و تشكيل احزاب در چارچوب قانون: اين آزادى نيز در اسلام براى همگان وجود دارد، بلكه در صورتى كه تشكيل آن به نفع جامعه باشد مورد تشويق قرار گرفته است; پس تشكيل اجتماعات و احزاب سياسى بايد در چارچوب خاصى باشد و اين همان رعايت اصول اسلام و مصالح مردم و جامعه است .

3 .

آزادى قلم و مطبوعات: قلم و مطبوعات زبان گوياى مردم هستند و به وسيله آنها پيام خود را به مسؤولان امر مى‏رسانند .

آزادى به گونه مطلق نيست

بايد توجه داشت آن آزادى كه اسلام در مقام بيان افراد وانديشه‏ها قرار داده به گونه مطلق نيست، بلكه مقيد به قانون است، قانونمندى از لوازم غيرمفارق آن محسوب مى‏شود .

آزادى غيرقانونمند با آنارشيسم برابر است .

فلاسفه نيز آن را به قانون مقيد كرده‏اند و در چارچوب آن آزادى را پذيرفتند .

برخى آن را تا جايى قبول كرده‏اند كه به آزادى ديگران لطمه نزند .

در هيچ يك از مكتب‏ها و فرهنگ‏ها و نظريات فلسفى و فرهنگى آزادى به گونه مطلق يك ارزش تلقى نشده است .

به علاوه در مكتب اسلام آزادى به عوامل درونى هم محدود و مقيد شده است; در روايات آمده است: «من ترك الشهوات كان حر; (12) آن كه شهوات و هوس‏ها و تمايلات نفسانى خود را رها كند آزاد است‏» ، «و الحرية منزهة من الغل و المكر; (13) آزادى از حيله و تزوير پيراسته است‏» و «جمال الحر تجنب العار; زيبايى مرد آزاده پرهيز از ننگ و عار است‏» .

(14)

پس از نگاه روايات، آزاد بر فردى اطلاق مى‏شود كه تسليم شهوات و هواهاى نفسانى نباشد; بنابراين اسلام علاوه بر اين كه به موانع بيرونى آزادى توجه دارد، به موانع درونى آن نيز عنايت دارد .

پس آزادى به معناى رهابودن از هر قيد و بند و نبودن مانع بر سر راه انسان و انجام دادن هر كارى را كه بخواهد نيست .

پيامدهاى آزادى نامحدود

آزادى اجتماعى، با همه ارزشى كه دارد، در صورتى كه محدود و مقيد نباشد پيامدهاى منفى‏اى خواهد داشت كه از آن جمله است:

1 .

پيدايش و شيوع بى‏بندوبارى و خودكامگى و خودسرى كه باعث از بين رفتن ارزش‏هاى اخلاقى و فضايل انسانى و پايمال شدن مقدسات و درهم كوبيده‏شدن معنويات و ضايع گرديدن فراورده‏هاى معنوى و مادى يك ملت مى‏گردد .

2 .

پيدايى استبداد راى، مطلق‏گرايى، تنگ‏نظرى، سودجويى كه موجب به حساب نياوردن صاحب‏نظران و نوانديشان و آگاهان در حل مسائل و مشكلات جامعه و مقهور كردن مردم مى‏شود .

3 .

پديدارى زمينه ركود و ايستايى در همه ابعاد اقتصادى، علمى، فرهنگى و سياسى جامعه كه باعث مى‏شود كسى نتواند جامعه را كه رويدادهاى آن در بستر زمان با تحول زمان و شرايط آن متحول مى‏شود هماهنگ كند .

4 .

شيوع تشويش و نگرانى و ناآرامى در جامعه كه پيامد آن، سلب اعتماد و آسايش از مردم است .

5 .

امكان‏پذير نبودن اجراى هرگونه برنامه و طرحى كه مورد تاييد همگان است .

نگرش اسلام به آزادى با پيامد منفى

در اسلام آزادى اجتماعى با همه ارزشى كه دارد، اگر داراى پيامدهاى منفى - كه به پاره‏اى از آنها اشاره شد - باشد آزادى به شمار نمى‏آيد .

آزادى توام با پيامدهاى منفى جامعه را از پيشرفت و انسان را از تكامل باز مى‏دارد و چه بسا باعث فروپاشى جامعه و نابودى انسان مى‏گردد، زيرا بقاى هر نظامى از هر نوعى كه باشد، منوط و مرهون قانونمند شدن آن و اجراى قانون در تمام عرصه‏هاى زندگى است; پس تنها راه حل استوارى نظام و پايدارى و پيشرفت و تكامل جامعه آزادى مردم بر مبناى قانون است; از اين رو در تحقق بخشيدن به آن بايد كوشيد تا با ساختار جديدى كه در جامعه از اين راه پديدار مى‏شود همه افراد جامعه از آرامش كامل در زندگى برخوردار و حق همگان از تعدى و تجاوز محفوظ و از مزاياى مادى و معنوى عادلانه برخوردار شوند .

مقيد شدن آزادى به قانون اشكالى پيش نمى‏آورد

بى شك تقيد آزادى به قانون، باعث نفى آزادى نمى‏شود، بلكه آنچه نفى مى‏شود آزادى به معناى منفى است .

در اين جا براى تكميل بحث لازم است نكات و توضيحاتى را ارائه كنيم:

1 .

در طول تاريخ بشر، آزادى مطلق و بدون قيد و شرط جز خودكامگى و خواسته‏هاى ذلت‏بار و لجام گسيختگى چيزى را به رسميت نشناخته بلكه همه نهادهاى انسانى را ويران كرده است .

اين چنين آزادى را كه در واقع خودكامگى است، اديان الهى و همه عقلا و حكما مردود شناخته‏اند .

فرار از قانون و خودكامگى و پوچ‏گرايى و بى‏بندوبارى را نمى‏توان آزادى به معناى صحيح ناميد، بلكه دشمن آزادى شخصيت انسان و بزرگ‏ترين مانع از پيشرفت جامعه است، از اين رو بايد آن را مهار كرد تا مانع تكامل جامعه نشود .

2 .

معناى مشروط بودن آزادى به قانون اين نيست كه مردم نتوانند از لذت آزادى برخوردار شوند و يا آنها را از ابداع، ابتكار و خلاقيت‏هاى علمى، فرهنگى، اجتماعى، اقتصادى و هنرى و نتايج آنها محروم و باز دارند، بلكه بر عكس، غرض اين است كه مردم از راه آن از لذايذ حقيقى و مفيد و سازنده‏اى كه هماهنگى با شخصيت انسان داشته و با جامعه سازگار باشد بهره‏مند شده و از لذايذ حيوانى و صورى و بى‏بندوبارى كه با شخصيت او هماهنگى ندارد و باعث فساد جامعه مى‏شود رهيده شوند .

3 .

اگر نهادهايى براى بررسى نتايج عالى انديشه‏ها و كارهاى مفيد در جامعه تاسيس و مردم خود را هماهنگ با آنها كنند منافات با آزادى ندارد، زيرا پيامد اين، سالم‏سازى مغزهاى متفكر و نجات دادن جوانان از انحراف و آماده ساختن مردم براى يك زندگى سالم و آرام است .

پس هر انسانى در كار و بيان راى خود آزاد و حق بهره‏بردارى از نتايج فعاليت‏هاى علمى، فرهنگى، فكرى، اجتماعى، اقتصادى و سياسى را دارد مشروط به اين كه با موازين عقلى و ارزش‏هاى معنوى و دستورهاى شرعى و فضايل انسانى منافات نداشته باشد و اين بدين جهت است كه آزادى از همان آغاز براى انسان به گونه مطلق نيست، زيرا آزادى برايش هدف نيست‏بلكه وسيله است و مقصد نيست‏بلكه معبر است و موضوعيت ندارد بلكه طريقيت دارد، از اين رو مشروط است، زيرا اگر مطلق باشد حاصلى جز بى‏بندوبارى و هرج و مرج نخواهد داشت و به تجويز ظلم مى‏انجامد .

در حقيقت آزادى برخوردارى از نيروى خلاقه حيات است كه انسان به وسيله آن بتواند به زندگى‏اى كه در آن آرامش براى خود و افراد جامعه باشد دست‏يابد .

از اين نظر، ارزش و كمال كار آزادانه بستگى به نيكو بودن اثر و فايده آن از حيث كميت و كيفيت دارد .

بر همين مبناست كه اسلام بيان عقيده و راى را مشروط به مراعات اصول شرعى مى‏كند; از اين رو نبايد به وسيله كار يا بيان و قلم اخلال‏گرى انجام گيرد .

بنابراين با وجود اين دو پديده، يعنى آزادى و قانون، ساختارى در جامعه پديدار خواهد شد كه هر يك از افراد جامعه با توجه به قابليت و استعداد و كار خود، در كمال آرامش و آسايش از مزاياى جامعه عادلانه برخوردار شود .

بايد اذعان داشت كه تكامل اجتماعى و پيشرفت جامعه جز از اين طريق ميسر نيست .

كوتاه سخن اين كه آزادى در اسلام به اين معنا نيست كه انسان هر كارى كه مى‏خواهد، اگر چه از كارهاى ناشايست و فحشا و منكرات يا مخالف با مصالح ملت‏باشد انجام دهد، زيرا اين‏گونه آزادى در غرب مطرح است و آنان چنين آزادى‏ها را مشروع مى‏دانند .

خاتمه

در قرن حاضر شاهد جنگ‏هاى ويرانگرى بوديم كه حقوق انسان‏ها را پايمال و بسيارى از مردم را نابود كرده است; از اين رو سازمان ملل متحد براى رهايى بشر از تجاوز و ظلم و ستم و حفظ حقوق انسان‏ها به فكر تدوين سند جهانى در زمينه حقوق بشر شد .

در سال 1948 ميلادى آن را آماده و مورد تصويب كشورهاى عضو آن سازمان قرار داد و سپس آن را منتشر كرد .

حال اين سؤال پيش مى‏آيد كه پس از گذشت نيم‏قرن از تصويب و پخش آن، آيا در زمينه رعايت‏حقوق بشر در جهان كارى صورت گرفته است‏يا خير؟ آيا جهانيان از مزايا و فوايد آن برخوردار شده‏اند يا خير؟ و يا اين كه اين اعلاميه وسيله‏اى شده است‏براى اغراض سياسى و به كارگيرى آن در مواردى كه به نفع مستكبران باشد؟

با كمال تاسف بايد بگويم برخى از سران كشورهاى استثمارگر و مستبد كه دم از حقوق بشر زده و مى‏زنند و در مجالس قانون‏گذارى و اعلاميه‏هاى خودشان مدعى طرفدارى آن بوده و هستند، شب و روز تلاش مى‏كنند مردم كشورهايى كه در برابر آنان خضوع نكرده و زير بار زور آنان نرفته و تسليم آنها نشده‏اند را از آزادى محروم كنند، گويى كه ملت‏هاى مزبور انسان به حساب نمى‏آيند و يا اين كه برده آنها هستند و حقى در بهره‏ورى بدون اذن آنها ندارند .

متاسفانه قدرت‏هاى بزرگ بيشتر ملت‏ها را از كم‏ترين حقوق زندگى محروم كرده و در معرض نابودى قرار داده‏اند و چه بسا هزاران انسان را از ديار خويش آواره و همنشين گرسنگى و بيمارى كرده و مى‏كنند و نيز مى‏بينيم آنان در اعلاميه‏هاى حقوق بشر مدعى طرفدارى عدم برترى دينى و مذهبى بوده و هستند، ولى هنگام عمل گوش‏هاى آنها در برابر مسلمانان كر مى‏شود و با هر جنايتى كه خودشان و يا مزدوران آنها در كشورهاى اسلامى مرتكب مى‏شوند هيچ برخوردى نمى‏شود، به اين دليل كه خود را ذيحق و براى كسى جز خود حقى را به رسميت نمى‏شناسند .

همچنين مى‏بينيم در اعلاميه حقوق بشر مدعى اين بوده و هستند كه سياست‏ها بايد بر اساس مصالح واقعى انسان‏ها در جامعه باشد، ولى در مقام عمل مى‏بينيم كه سياست آنها شالوده‏اش بر مصالح شخصى خود و بالا بردن قدرت سياسى، نظامى اقتصادى خويش است‏به هر قيمتى كه تمام شود، بدون اين كه توجهى به مصالح جوامع ديگر و سطح زندگى آنها كنند .

اى كاش، به همين بسنده مى‏كردند و در صدد از ميان بردن منابع زيرزمينى و سرمايه‏هاى آنها نمى‏بودند، و نيز مى‏بينيم در اعلاميه مدعى اين هستند كه هر كس بدون هيچ‏گونه تمايزى از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان و .

.

.

از تمام حقوق و آزادى‏هايى كه در اعلاميه ذكر شده است مى‏تواند بهره‏مند گردد، حال آن كه مى‏بينيم كه سرخ‏پوستان و سياه‏پوستان را از بيشتر مزاياى اجتماعى محروم كرده و مى‏كنند، بلكه سرخ پوستان را به عنوان يك ملت از ميان مى‏برند .

بى عدالتى و تبعيض نژادى در همه مراكز آنان اعم از علمى، فرهنگى، اجتماعى مشهود است و بدين جهت‏بارها سياه‏پوستان تظاهرات به راه انداخته‏اند، ولى با اين حال هيچ‏گونه توجهى به خواسته‏هاى آنها كه همان رعايت عدالت و نفى تبعيض كه اعلاميه حقوق بشر گوياى آن است نمى‏شود .

--------------------------------------------------------------------------------

پى‏نوشت‏ها:

1) آنچه پيش روى شماست گزارشى از سخنرانى آية‏الله ابراهيم جناتى است .

2) اسراء (17) آيه 70 .

3) اعراف (7) آيه 157 .

4) آمدى، فهرست غررالحكم، ص 59- 60 .

5) همان .

6) همان .

7) نهج البلاغه، نامه 31 .

8) ملامحسن فيض كاشانى، وافى، ج‏14، ص 20 .

9) محمد بن حسن حر عاملى، وسائل الشيعه، ج‏16، ص 29 .

10) همان، ج‏3، باب 76، ص‏258

11) همان، ج‏16، ص‏39 .

12) محمد باقر مجلسى، بحارالانوار، ج‏77، ص 233، ح 1 .

13) آمدى، پيشين، ص‏59- 60 .

14) همان .

نویسنده : آية‏الله ابراهيم جناتى